زیارت دوست یا خانه دوست!
الهی، خانه كجا و صاحبخانه كجا؟ طائفِ آن كجا و عارفِ این كجا؟
آن سفر جسمانی است و این روحانی؛ آن برای دولتمند است و این برای درویش؛ آن اهل و عیال را وداع كند و این ماسوا را؛ آن ترك مال كند و این ترك جان؛ سفر آن در ماهِ مخصوص است و این را همة ماه، و آن را یك بار است و این را همة عمر؛ آن سفر آفاق كند و این سیر انفس؛ راه آن را پایان است و این را نهایت نبود؛ آن میرود كه برگردد و این میرود كه از او نام
و نشانی نباشد؛ آن فرش پیماید و این عرش؛ آن مُحْرِم میشود و این مَحْرَم؛ آن لباس احرام میپوشد و این از خود عاری میشود؛ آن لبیّك میگوید و این لبیّك میشنود؛ آن تا به مسجدالحرام رسد و این از مسجد اقصی بگذرد؛ آن استلام حجر كند و این انشقاق قمر؛ آن را كوه صفاست و این را روح صفا؛
سعی آن چند مرّه بین صفا و مروه است و سعی این یك مرّه در كشور هستی؛ آن هروله میكند و این پرواز؛ آن مقام ابراهیم طلب كند و این مُقام ابراهیم؛ آن آب زمزم نوشد و این آب حیات؛ آن عَرَفات بیند و این عَرَصات؛ آن را یك روز وقوف است و این را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر كوچ كند و این از دنیا به محشر؛ آن درك منا آرزو كند و این ترك تمنّا را؛ آن بهیمه قربانی كند و این خویشتن را؛ آن رمی جَمَرات كند و این رجم هَمَزات؛ آن حلق رأس كند و این ترك سر؛ آن را «لافُسوقَ و لاجِدالَ فِی الحَجّ»[1] است و این را «فی العمر»؛ آن بهشت طلبد و این بهشت آفرین؛ لاجرم آن حاجی شود و این ناجی؛ خنك آن حاجی كه ناجی است!
الهی؛ عمری آه در بساط نداشتم و اینك جز آه در بساط ندارم.
پی نوشت ها:
[1] - بقره (2) آیه 197.
نویسنده: آیتا... حسن زاده آملی

آلبوم ترانهای انتظار
باز جمعهای در راه است، و هجومی از ملخ، مزرعه سبز انتظار وادی دلم را تهدید میكند، نكند این جمعه هم گره از دیدهی بر راه دوختهی من باز نشود. دلهرهای دارم كه مرا به حرف میآورد.
آوای مرا گوش كن:


![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف)، باید پیمانه مودت خویش را از نور موالات و دوستی خاندان پاکیها (معصومان علیهم السلام) سرشار کرد.
«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)
زیرا در سایهسار فرهنگ «موالات» پاکان و پاکیها همه مفاسد دنیوی ما در حوزههای مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اصلاح میگردد:
«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا.» (2)
واژه «موالات» دارای دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با هم، معنابخش ماده «موالات»اند. واژگان «دوستی» و «پیروی» با هم، «موالات» را در ذهنها به تفسیر تصویر میکشند.
«موالات» به حکم باب «مفاعله»، امری است متقابل، یعنی ما شیعیان، خاندان اهلبیت را دوست میداریم و از آنان اطاعت میکنیم، و آنان نیز ما را دوست داشته و توسلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت میکنند.
سید ابن طاووس (رحمة الله) میگوید: سحرگاهی، در سرداب مقدس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که مینالید و میفرمود: «اللهم! ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا، و بقیة طینتنا؛ پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده گل ما سرشته گردیدند. (3)
ابو ربیع شامی میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:
دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو: «قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»(4)
فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود:
این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد میشویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض میگردیم، و برای شما دعا میکنیم، پس شما هم دعا میکنید و ما آمین میگوییم.»
عمر و گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما آمین میگویید؟
فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»
به خوبی مشاهده میشود که موالات، دو طرفی است و از روایات استنباط میشود که آن امام عزیز، با محبت خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد. مگر نه آن است که یوسف گمشده، «رحمت موصوله» (5) و مهر بی کران و رحمت پیوسته الهی است .
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«خداوند، رحمت کند بندهای که ما را نزد مردم محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینهتوزی آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت میکردند، به سبب آن، عزیزتر میشدند و هیچ کس نمیتوانست بر آنان وصلهای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمهای را میشنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن میافزاید.» (6)
آری پیمانه مودت و دوستی را باید از نور موالات محمد و آل محمد، سرشار و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است همچنان که در آیه چنین آمده است: «لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی»(7)؛ برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمیخواهم مگر دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: «و ما اسالکم من اجر فهو لکم»(8)؛ سود و ثمره این محبت و علاقه، به خود ما باز میگردد و ما را به پاکان و پاکیها وصل میکند و به اوج و رفعت میکشاند و اینگونه است که «فائز» میشویم: «فاز الفائزون» بولایتکم (9) در سایه ولایت پاکان است که رستگاران، به رستگاری دست یافتهاند و از «ذلت خوض و فرو رفتن» به «عزت فوز و سر بر کشیدن» نائل گشتهاند . در آیهای دیگر میخوانیم:
«ما اسالکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» (10)؛ فقط، از کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را میخواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:
«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک» (11)؛ همانا تنها، این خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه کسب رضوان اویند.
در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله:
الف) مودت امت
ب) آن اجر، برای خودتان است
ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.
این عاطفه سرشار است که میتواند به گامهای ما، توان دهد و آن را در «سبیل» و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با این محبت به حجت خدا است که با تمام وجود، نجوا میکنیم:
«السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک» (12)؛ تو ای حجت خدا! - تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز میکنم و با تو ادامه میدهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در ادامه هستی. (13)
راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکیها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟
تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبهها؛ تو، خلق را برای خدا میخواهی و در جهت او به حرکت میداری و آنان را به قلههای «قرب» و «رضوان» رهنمون میسازی. (14)
پینوشتها:
1- فرازی از دعای زیارت آل یس .
2- فرازی از زیارت جامعه كبیره .
3- الصحیفة المبارکة المهدیه، ص 291 (نقل از مهر بیکران)
4- بصائر الدرجات، جزء 5، ب 16، (نقل از مهر بیکران)
5- فرازی از زیارت جامعه کبیره .
6- الروضة من الکافی، ص 229، ح 293 (نقل از مکیال، ج 2، ص 221 .)
7- شوری، 23 .
8- سبا، 47 .
9- فرازی از زیارت جامعه کبیره .
10- فرقان: 57 .
11- فرازی از دعای ندبه .
12- فرازی از دعای صاحب الامر .
13- فمعکم معکم لامع غیرکم (فرازی از زیارت جامعه کبیره)
14- اریدکم لله (نهج البلاغه، خ 136) .
برگرفته از مجله انتظار، ش 5 (با دخل و تصرف)

|
دیریست كه ما منتظر روى تو هستیم |
|
ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم |
|
دیریست كه دلداده ما خانه نشین است |
|
جاى قدمش بوسه به صد چاك زمین است |
|
پلك دلم امشب به نبودت پر درد است |
|
این فصل كبود از غم هجران تو سرد است |
|
اى ساقى دلهاى جهان مست نگاهت |
|
این ماه فرومانده زچشمان سیاهت |
|
دیریست كه ما منتظر و خانه بدوشیم |
|
وقتى كه قمر نیست همه تار و خموشیم |
|
اى صاحب این ثانیه ها پس تو كجایى |
|
فهمیدهام این جمعه گذشت و نمى آیى |
|
دیریست كه در جمعه همه مست غروبیم |
|
از ناله پریم و غزل سنگ و رسوبیم |
|
اى نام تو شیرین به لبان و دل سارا |
|
كى وصف جمال تو بگفته است مسیحا |

از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء میشود، واقعا جزیره خضراء کجاست؟
حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره خضراء آن دلی است که امام زمان(عج) در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند. کجا میگردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیرهای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود ![]()
![]()
طلب از گم شدگان لب دریا میکرد

خــبــر آمـد خـبـری در راه اسـت
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
شایـد این جمـعه بـیـاید ، شایـد
پــرده از چـهــره گـشـایــد، شـایــد
دست افشان، پای كوبان میروم
بــر در سـلـطــان خـوبــان مـیروم
میروم كز خویشتن بیـرون شوم
پـرده ی لـیـلا رخی مـجـنـون شـوم
هر كه نـشناسد امـام خویـش را
بــر كـه بـسـپـارد زمـان خـویـش را
بـا هـمه ی لـحن خوش آوایی ام
در بـــه در کــوچــه تــنــهــایــیام
ای دو سه تـا کـوچـه ز مـا دورتـر
نـغـمـه ی تـو از هـمـه پـر شـورتــر
کاش که ایـن فاصله را کـم کتنی
مـهـنـت ایـن قـافـلــه را کـم کـنـی
کاش که همسایهی ما میشدی
مـایـه ی آسـایـه ی مـا میشـدی
هـر کـه بــه دیـدار تــو نـایـل شـود
یـک شـبـه حـلـاّل مـسـائـل شـود
دوش مـرا حال خوشی دست داد
سـیـنـه مـا را عـطـشی دست داد
نــام تــو بــردم لــبـم آتـش گـرفـت
شـعـلـه بـه دامـان سیـاوش گرفت
نـام تــو آرامـه ی جـان مـن اسـت
نـامـه ی تـو خـط امـان مـن اسـت
ای نــگـهـت خـاسـتـگــه آفـتــــاب
بـر من ظلمـت زده یک شب بتـاب
پـــرده بـــرانـــداز ز چـــشــم تــَرم
تــا بــتــوانــم بــه رخـت بــنــگــرم
ای نــفــســت یـار و مـدد کـار مـا
کــی و کــجـا وعــده ی دیـدار مـا
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مكه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی كه نقطهی عطفی به اوج آیینم
كدام گوشه مشعر، كدام كنج منا
ز شوق وصل تو در انتظار بنشیـنم
ای زلیخا دست از دامان یوسف باز كش
تا صبا پیراهنش را سوی كنعان آورد
بــبـوسـم خـاك پـاك جـمـكـران را
تــجـلـی خــانـه پـیـغـمـبـران را
خــبــر آمــد خــبــری در راه اسـت
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است
شایـد ایـن جمـعه بیــایـد ، شـایـد
پـرده از چـهـره گـشـایـد ، شـایـد
![]()
"مرحوم محمدرضا آغاسی"![]()
![]()

«... أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون؛ این زمین را، بندگان صالح، به میراث میبرند.» (انبیاء/105)
احساس انتظار، مثل احساس تشنگی است:
احساس تشنگی، آدم را، به آب میرساند، و احساس انتظار، انسان صاحب نظر آگاه دین باور حقیقت جوی را، به حجت بالغه الهی!...
اسلام، بزرگترین اصل اجتماعی و پاكترین نهاد سیاسی دین را، اعتقاد و التزام به رهبری «معصوم» میداند.
رهبر جامعه انسان، هیچ كس نمیتواند بود، مگر «پیامبر» یا «امام» كه به طور مستقیم از سوی خدا و یا به امر حق و به دست پیامبر، تعیین شده باشد.
حقیقت دین، جز این نیست و بلوغ انسانیت، جز از این راه، مقدور نمیتواند شد.
شیعه، نیز ـ با التزام و پایداری بر این اصل خدایی ـ در هیچ لحظهای از تاریخ، هیچ «ظالم» و «روند ظالمانهای» را تأیید و تصدیق نكرده، و بر سر این كار، «جان» خویش را ـ در همواره همه جا ـ بلا گردان «ایمان» خویش ساخته است!...
در آن حدیث مشهور، هم، كه سخن از قیام حجت، به میان میآید، تاكید، بر سر «ستم ستیزی» است:
«یملاالله به الارض قسطاً و عدلاً، كما ملئت ظلماً و جوراً. خداوند، این زمین را ـ به دست او ـ از عدل و داد، سرشار میسازد، همانطور كه از ظلم و جور سرریز شده باشد!...»
تو گویی كه آنچه دیو آتشخوارة «ظلم»، بر سر آدمیان خاك میآورد، با هیچ داغ و زخم دیگری، برابری نتواند كرد، اصلاً، همة دردهای بشر كجا، و این آتش جانسوز خانمان بر باد ده، كجا؟!
و دوای این همه درد: «عدالت»!
از نگاه «شیعه»، عدالت، اصل دین است:
نخستین پیشوای او، در محراب، به گناه عدالت، به قتل میرسد!!
و آخرین پیشوایش، برای این كه به داد عدالت برسد قیام میكند؛
و آخرین حلقه، از مجموعة حلقات مبارزات حق و باطل را ـ كه از آغاز جهان، بر پای بوده است ـ به سامان میبرد.
همة حرف «انتظار»، همین است:
سفری دور و دراز، برای رسیدن.
با چشمان «آینده»، تكلیف «حال» را، روشن كردن.
در آستانة سقوط و ابتذال،، دست انسان را گرفتن، و او را، تا درگاه نگاه خدا، بالا كشیدن و بر تحقّق آرمان والای همة انبیا و اولیا و مردان رزم آور راه حق، نظر داشتن!.
ودرآخرین رزم ـ پیروزمندانه ـ حیثّیت عادلانة خاك را از نگاهبلند «بقیةالله» به نظاره برخاستن...و این، حرف كمی نیست!.

شماری از علما و مراجع بزرگوار تقلید بر این فتوا هستند که حرام بودن ذکر نام اصلی حضرت حجت علیه السلام، یعنی "محمد" که برخی آن را به صورت "م ح م د" یا "م ـ ح ـ م ـ د" مینویسند تا دیگر مرتکب کار حرامی نشده باشند، فقط مخصوص زمان غیبت صغری و برای تقیه و مانند آن بوده که امکان پیدا کردن جای حضرت حجت علیه السلام از سوی دشمنانشان وجود داشته است و در این زمان، یعنی زمان غیبت کُبری که دیگر چنین امکانی برای دشمنان حضرت وجود ندارد، ذکر نام "محمد" برای ایشان در گفتهها و نوشتهها حُرمت شرعی ندارد.
منبع:
بنگرید: جامع المسائل، آیة الله محمد فاضل لنکرانی، ج 2، ص 492، سؤال 1292 و استفتائات جدید، آیة الله میرزا جواد تبریزی، ص 504، سؤال 2207.
سلام دوست خوبم
اگر امروز بی دلیل دلت گرفته و چشمانت طوفانیست، با من این شعر را بخوان و دلت را به نوای نالههای نهفته در سینهی این صفحه بسپار. آلبوم نالههای فراق گواری سینهی پرسوز تو باد.
و کاش مـرد غــزل خــوان شـــهـــر بـــرگـردد
بـه زیــر بــارش بــاران شـهـر بـرگــردد
کسی شبیه خدا نیست، هیچکس، ای کاش
کـمـال مطلق انسـان بـه شهر برگردد
چــه خــوب مــیشــد اگـر مـرد آسـمانی ما
بـه جــمـع خـاکـی خوبان شهر برگردد
شبـیــه خـانــه ارواح ســاکـــت و ســردیــم
خــدای خــوب بگــو جان شـهر برگردد
و گفتهاند که آقای عشق خوش قدم اســت
به یمن مقدمش ایمان شهر برگردد



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

بانو همواره چشم به آسمان داشت و به دهان پدر. زیرا از زبان پدر راه های آسمان گشوده میگشت.
بانو فرمود: فرزندانم حسن، حسین بر بلندای بام روید و هنگامی که نیمی از خورشید به سمت مغرب نزدیک میشود مرا آگاه کنید تا دعا کنم.
مادر! چرا در این زمان میخواهید دعا کنید؟
بانوی جهانیان فرمود: شنیدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفت که به یقین در روز جمعه ساعتی است که ممکن نیست شخص مومن از خدای عزوجل امر و کار خیری را درخواست کند مگر این که به او ارزانی میکند. به پدرم عرض کردم: ای رسول خدا! این ساعت چه موقع است؟
فرمودند: زمانی که نیمی از خورشید به سمت غروب نزدیک شود.
آری این خاندان از روز نخست با عصر جمعه همدل و همراه بودهاند!
و عصر هر جمعه، منتظر قدم و دعای این بزرگواران است.
آری، تاریخ منتظر این خاندان بوده و خواهد بود.
و برترین دعای عصر جمعه تعجیل در ظهور منتظر است.

در روایات بسیاری، تاکید فراوان شده که معرفت و شناخت امام را باید جدی گرفت. و این از بدیهات است كه تا زمانی كه امامت را نشناسی؛ نسبت به وظایف خود در مورد ایشان نیز ناآگاه خواهی بود. درحدیثی سفارش شده است که دعای عرفان را بخوانید. در فراز آخر این دعا آمده است:
«اللهم عرفنی نفسک ... اللهم عرفنی حجتک؛ فانک ان لم تعرفنی حجتک ظلمت عن دینی.»
در این دعا از خداوند میخواهیم که «حجت» خودش را به ما معرفی کند و بیان میکنیم که اگر چنین نشود، به وادی گمراهی دینی خواهیم غلتید.
در روایات فراوانی آمده است که اگر امام زمان خویش را نشناسیم، همانند مردم دوران جاهلیت، از دنیا خواهیم رفت.
همه اینها نشان از آن دارد که مسئله معرفت و شناخت امام، از اهمیت زیادی برخوردار است. (1)
زراره از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمودند:
«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر»، زیانی به تو نرساند.»
کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، مانند مردم جاهلیت مرده است و هر کس بمیرد و امامش را شناخته باشد، تقدم و تاخر این «امر» (حکومت مهدی آل محمد) او را زیان ندهد. اگر کسی بمیرد و امام خود را شناخته باشد، مانند کسی است که در خیمه امام قائم همراه او باشد.
یعنی، چه دولت حق، زود ظاهر شود و یا دیر، برای تو مساوی خواهد بود و زیانی نکردهای؛ زیرا، زیان، برای کسی است که امامش را نشناخته است .
«اعرف امامک فانک اذا عرفته لم یضرک، تقدم هذا الامر او تاخر.» (2)
«کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، مانند مردم جاهلیت مرده است و هر کس بمیرد و امامش را شناخته باشد، تقدم و تاخر این «امر» (حکومت مهدی آل محمد) او را زیان ندهد. اگر کسی بمیرد و امام خود را شناخته باشد، مانند کسی است که در خیمه امام قائم همراه او باشد.»(3)
این دسته روایات، به خوبی، گزارش از آن دارند که شیعه، همواره «جریان پیوسته انتظار» بوده است.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تا امام عسکری (علیه السلام) همه، از «انتظار» سخن راندهاند و فرهنگسازی فرمودهاند و نشان از کوهسار حکومت مهدی آل محمد دادهاند، و مشتاقان حکومت مهدی را بشارت و نوید دادهاند که با شناخت و معرفت از امام و خط امامت معصومان علیهم السلام در خیمه امام قائم در آمدهاند، هر چند که قبل از خروج و قیام آن حضرت، به چنگ مرگ در آیند و فرصت تشرف به محضر آن عصاره هستی را درنیابند.
خدایا توفیق درك و معرفت امام زمانمان را به عطا بفرما .

در روایات اسلامی آنچنان مقام و منزلتی برای منتظران موعود بر شمرده شده که گاه انسان را به تعجب وا می دارد که چگونه ممکن است عملی که شاید در ظاهر ساده جلوه کند از چنین فضیلتی برخوردار باشد . البته توجه به فلسفه انتظار و وظایفی که برای منتظران واقعی آن حضرت بر شمرده شده ، سر این مطلب را روشن می سازد :
امام صادق علیه السلام در فضیلت انتظار فرمودند:
«خوشا به حال شیعیان قائم ما که در زمان غیبتش چشم به راه ظهور او هستند و در هنگام ظهورش فرمانبردار او ؛ آنان اولیاء خدا هستند ، همانها که نه ترسی برایشان هست و نه اندوهگین می شوند » (1)
چرا انتظار از چنین فضیلت برجسته ای برخوردار است؟
1- انتظار حلقه اتصال شیعه با امام معصوم: «ولایت» و «امامت» رکن اساسی مکتب تشیع است و اعتقاد به وجود حجت خدا و امام معصوم در هر عصر و زمان از مهمترین نقاط تمایز این مکتب از سایر مکتبهاست. از دیدگاه شیعه پذیرش ولایت معصومین و به طور کلی تسلیم در برابر امام و حجت عصر ، سرآمد همه فضیلتها و شرط اساسی قبولی همه اعمال عبادی است . البته انتظار به معنای درست آن ؛ یعنی امید به ظهور و قیام عدالت گستر دوازدهمین امام معصوم از خاندان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله؛ همو که در حال حاضر حجت خدا ، واسطه فیض الهی، زنده و شاهد و ناظر اعمال شیعیان خود و فریاد رس آنها در گرفتاریها و ناملایمات است.
2- انتظار معیار ارزش انسانها : آرزوها و آمال انسانها معیار خوبی برای سنجش میزان رشد کمال و تعالی آنهاست؛ آرزوهای بلند ، متعالی و ارزشمند حکایت از کمال روح و رشد شخصیت انسانها و بلندای همت آنان می کند. به عکس، آرزوهای خرد و حقیر و بی ارزش نشان از بی همتی و رشد نیافتگی افراد دارد. امام علی در همین زمینه می فرمایند: «ارزش مرد به اندازه همت اوست» (2)
انسان منتظر ، برترین و ارزشمند ترین آرزوها را داراست ، به طور طبیعی از بهترین و والاترین ارزشها نیز برخوردار است .
آرزوی نهایی منتظر، حاکمیت دین خدا بر سراسر جهان، استقرار حکومت صالحان در سراسر گیتی، کوتاه شدن دست ظالمان از گوشه گوشه جهان، برقراری نظام قسط و عدل بر پهنه زمین و گسترش امنیت و رفاه در جای جای کره خاک است.
3- انتظار عامل پویایی فرد و اجتماع : انتظار نقش مهمی در سازندگی ، پویایی و اصلاح فرد و جامعه در زمان غیبت دارد و اگر انسان منتظر به وظایفی که برای او شمرده شده عمل کند، به الگوی مطلوب انسان دیندار ذست می یابد و از جایگاه و مرتبه والایی برخوردار می شود. به عبارت دیگر انسان منتظر با رعایت همه شرایط انتظار، به همان منزلتی که مورد انتظار دین اسلام است، رسیده و به بالاترین نقطه کمال نایل می شود.

آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشمهایت
این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد
آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد
اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم
شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد
اقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

چگونه می توان فهمید که آقا امام زمان (عج) از ما راضی است؟
مؤمنان و شیعیان امام زمان (عج)، خود و اعمال خویش را در محضر آن حضرت می بینند و از ترس این که مبادا خاطر شریف آن عزیز را مکدر نمایند و یا محروم از عنایات ویژه ی حضرتش گردند، برای قرب بیشتر و جلب توجه خاص آن حضرت در راه تعالی و تکامل باید بیشتر تلاش کنند و مواظب باشند که نکند خدای ناکرده با اعمال و کردار ناپسند خویش خاطر آن حضرت را از خویش مکدر نمایند.
امام زمان (عج)، امام رئوف و مهربان و دلسوز همه انسان ها، بلکه همه موجودات است؛ زیرا امامان علیهم السلام برنامه و اهدافشان همان برنامه و اهداف پیامبر گرامی اسلام است. قرآن مجید درباره پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:
«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ ، یعنی آنچه شما را آزار می دهد بر او سخت و گران است و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» (توبه/128)
با توجه به مهربانی امام زمان (عج)، او انتظار سخت و مشکلی از ما ندارد. تنها چیزی که موجبات رضایت قلب مهربان آن حضرت از ما را فراهم می سازد، انجام واجبات الهی و ترک محرمات است. بنابراین اگر کسی به دستورات خداوند عمل نماید و وظایفی را که خداوند بر او مقرر کرده است، به درستی انجام دهد، یقیناً امام زمان (عج) از او راضی خواهد بود.
در این باره از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:
شخصی از ایشان سؤال کرد، مردانگی در چیست؟
امام علیه السلام فرمود: « نبیند خداوند ترا در معصیتی که از آن نهی کرده و ببیند تو را در طاعتی که به آن امر کرده است.» (فقه الرضا،ص358)
بدیهی است که امام زمان (عج) از انسانهای که دارای صفت مردانگی هستند راضی است.
اما کسانی که وظایف و واجبات خود، مانند نماز، روزه، حجاب، خمس، زکات و ... را انجام نمی دهند و از محرمات و کارهای حرام پرهیزی ندارند، یقیناً امام زمان (عج) از آنان راضی نخواهد بود، هرچند در اعمال مستحبی مانند: رفتن به زیارت و ... شرکت فعال داشته باشند.
بنابر این، آنچه را که به طور خلاصه در این مقال می توان گفت این است که:
رضایت امام زمان (عج) در رضایت خداست و رضایت خدا در عمل به دستورات الهی که همان انجام واجبات و ترک محرمات باشد، است؛ زیرا که امام زمان (عج) خود مکلف به احکام و دستورات شرع مقدس اسلام و حافظ ارزش های دینی است.

¤ قيام ، تأمين حكومت و گسترش عدل
آنچه از رواياتي كه مربوط به برنامه بقيه الله (أرواح من سواه فداه) برمي آيد، آن است که آن سه مرحله است؛ چون وجود مبارك ولي عصر (أرواحنا فداه) مظهر اين نام مقدّس خداست كه قيام را به همراه دارد، يكي از اسماي حسناي خداوند همين اسمي است كه ديانت به او قيام دارد. خدا قيام دارد. اولين كار قيام خدا نشر توحيد است، بعد تأسيس حكومت قسط و عدل است، بعد گسترش قسط و عدل در جوامع انساني است. مطلب اوّل در سوره مباركه آل عمران بيان شده است كه شهدالله أنه لا اله الا هو الملائكه و اولوا العلم قائماً بالقسط (1). خدا كه قائم بالقسط است، شاهد بر توحيد است. زيرا در جهان چون قسط و عدل و نظم نيست، پس بيش از يك مبدأ حاكم نيست، بيش از يك مبدأ آفريدگار و پروردگار نيست! اين قيام به قسط كه سند وحدانيت و نشر توحيد است، اولين برنامه ولي عصر (ارواحنا فداه) است.
ازامامان معصوم (عليهم السلام) رسيده است: روزگاري مي رسد كه جهان پر از جور و ظلم مي شود. و منظور از جور و ظلم، جرم اعتقادي و ظلم شركي و فكري است. فرمودند: روزي مي رسد كه هيچ كس نمي تواند بگويد الله، مگر مستخفياً( در خفا و پنهاني)؛ در پنهان مي گويد:لا اله الاالله. آنچه در آشکار و در همه جا حاكم است، شرك است و شرك ظلم عظيم است. اين ظلم اعتقادي كه جهان گستر شد، با ظهور ولي عصر (ارواحنا فداه) رخت برمي بندد و آن قسط و عدل و قيام به قسط و عدل توحيدي منتشر مي شود و بشريت به عدل وحدانيت و. توحيد مي رسند و به قسط توحيد بار مي يابند. سراسر عالم را لااله الاالله احاطه مي كند و در چهره پرچم پرافتخار ولي اش نوشته است: البيعة لله؛« بيعت براي خداست.» اين اولين ظهور قيام آن حضرت است كه او قائم بالقسط است و مظهر اين نام مبارك است و آن شرك و ظلم شركي را برمي دارد و عدل توحيدي را به عنوان بهترين عقيده گسترش مي دهد. وقتي مردم را موحّد كرد، به فكر تاسيس حكومت اسلامي است. چون وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض؛ « خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند وعده داده است كه حتما آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد»(2). وعده خدا آنگاه انجام مي شود که وجود مبارك ولي اش حكومتي تشكيل مي دهد براساس البيعه لله كه اين حكومت به نام دولت حق است.
حضرت صاحب الزمان وقتي هم كه متولد شد، «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض؛ و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دستشده بودند منت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم»(3) را قرائت كرد. اينها كه مستضعف در زمين اند، عظيم در ملكوت اند! اينها مستضعف نيستند نزد فرشته ها البتّه آن ها مستضعف در زمين اند. اين مستضعفان در زمين وارثان الهي اند، از طرف خداوند متعال به امامت و رهبري بار مي يابند و خداوند همان طوري كه با بعثت و رسالت و نبوت بر مؤمنين منت نهاد؛« لقد منّ الله علي المومنين؛ و خداوند (با بعثت پيامبر) بر مؤمنين منّت نهاد.» (4)، با امامت خاتم اوصياء وخاتم اولياء بر مؤمنين منت مي نهد: «و نريد ان نمنّ علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين؛ و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دستشده بودند منت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم و ايشان را پيشوا و وارث قرار دهيم.» اين امامت است كه همتاي آن نبوت و رسالت است و مايه منّت. منّت آن نعمت عظمي است كه حملش و هضمش دشوار است! اين دومين مطلب و برنامه وجود مبارك ولي عصر كه براساس اين آيه عمل مي كند: «الذين ان مكّناهم في الارض اقام الصلاة و اتوا الزّكاة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الامور؛ كسانى كه اگر آنان را در زمين قدرت بخشيم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند و امر به معروف و نهي از منکر مي کنند و عاقبت کارها از آن خداوند است. (5) حكومت، حكومت قسط و عدل است.

حال اگر هيئت حاكمه حق بودند، اگر قوانين حق بود، اگر دستگاه قضايي حق بود، دستگاه اجرايي حق بود، توده مردم هم حق پذيرند و به حق عمل مي كنند. اينجاست كه آيه سوره مباركه حديد جامه عمل مي پوشد كه «ليقوم النّاس بالقسط؛ تا مردم عدالت را برپا دارند.» (6). همه مردم مي شوند قائم بالقسط؛ اما تحت رهبري كسي كه مظهر قائماً بالقسط است و آن وجود مبارك ولي عصر است.(7)

هميشه مي خواهيم او را بشناسيم چون دوستش داريم. او امام ماست و ما دل در گرو مهرش داريم. امّا به راستي چگونه مي توان او را شناخت؟!
جوابمان مي دهد استاد...
مثل هميشه!
وقتي ما مي توانيم حضرت مهدي(عج) را بشناسيم كه معناي خلافت الهي را شناخته باشيم. چون برجسته ترين لقب حضرت که انسان كامل است، اين است كه او خليفه خداست. خليفه و جانشين کسي همواره در زمان غيبت او ظهور دارد. اگر كسي در جائي نباشد و غايب باشد، كسي كه جاي او بنشيند و كار او را انجام دهد، مي شود خليفه او. ولي اگر موجودي باشد که غيبت نداشته باشد و همه جا حضور داشته باشد، در اين صورت يا چنين موجودي اصلاً خليفه(جانشين) ندارد، يا خليفه و جانشين او مظهر تامّ اوست كه همه جا به اذن او حضور و ظهور دارد. چون خود خداوند از انسان كامل به عنوان خليفه ياد كرده است، معلوم مي شود انسان كامل مقامي دارد كه مي تواند مظهر همه اسماي حسناي خدا باشد. اين مظهر هو الأول و الآخر(1)؛ «اوست اول و آخر»، اين مظهر هو الظاهر و الباطن(2)؛ «اوست ظاهر و باطن»، اين مظهر هو معكم أين ما كنتم(3)؛« و خداوند با شماست هر کجا باشيد.»، شايسته آن است كه خليفه خدا باشد. حقيقت چنين موجودي را جز آفريدگار او و جز ساير انسان هاي كامل كسي نمي شناسد! آنچه كه مربوط به وجود مبارك ولي عصر (أرواحنا فداه) است، همان مقام والاي خلافت و جانشيني خداست كه همه جا حضور و ظهور دارد. چون همه جا حضور و ظهور دارد، در همه مراحل از لطف و فيض خاص خدا برخوردار است. چنين موجودي گاهي به صورت امام و گاهي به صورت پيغمبر معرفي مي شود. چنين انساني برتر از فرشته است؛ زيرا پيام هر فرشته اين است: ما منّا الا و له مقام معلوم(4)؛ «و هيچ يك از ما [فرشتگان] نيست مگر [اينكه] براى او [مقام و] مرتبهاى معين است.»
لذا فرشته توان آن را ندارد كه خليفه خدايي باشد كه بكل شيء محيط(5)؛ «او به هر چيزى احاطه دارد است» و علي كل شيء شهيد(6)؛ «خدا همواره بر هر چيزى گواه است.» امّا اين انسان كامل در همه جا مظهر خداست، خدا هم به تمام شئون او درود مي فرستد؛ گاهي به اين صورت بيان مي كند كه سلام علي نوح في العالمين(7)؛ «درود بر نوح در ميان جهانيان». يعني در تمام مراتب هستي سلام و درود بر روان پاك نوح باد! گاهي اين سلام عالمي و جهاني را باز مي كند و تفصيل مي دهد، نظير آنچه درباره يحيي و عيسي (عليهم السلام) آمده است كه: سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حياً(8)؛ «و درود بر او روزى كه زاده شد و روزى كه مىميرد و روزى كه زنده برانگيخته مىشود.» يا والسلام علي يوم ولدت و يوم أموت و يوم ابعث حياً. يعني اين موجود در عالم طبيعت، مورد سلامت و تسليم حق است. اين موجود در دنيا و برزخ و قيامت مورد تسليم حق است، اين موجود در گذشته و حال و آينده مورد سلام و تسليم الهي است. گاهي همين معنا كه درباره نوح ذكر شد يا همين معنا كه درباره يحيي و عيسي (عليهم الصلاه و عليهم السلام) ذكر شد، در زيارت آل ياسين كه از برجسته ترين زيارات وجود مبارك ولي عصر است، ديده مي شود. به پيشگاه آن حضرت چنين عرض مي كنيم كه سلام بر تو آن وقتي كه ركوع مي روي، سلام بر تو آن وقتي كه سجده مي كني، سلام بر تو آن وقتي كه نماز مي خواني، سلام بر تو آن وقت كه قرآن قرائت مي كني! و السلام عليك حين تقوم، السلام عليك حين تقرء و تبين، و السلام عليك حين تركع و تسجد، والسلام عليك في آناء ليلك و اطراف نهارك.(9)
يعني بر تمام مراتب تو سلام! بر تمام حالات تو سلام! بر تمام تعليم و تزكيه تو سلام! بر تمام قيام و قعود تو سلام! چون تو خليفه خدائي، چون تو شايسته سلامي. ولي العصر في العالمين هستي و شايسته همان سلام يحيي و عيسي. چنين انسان كاملي مي شود خليفه خدا.

دیریست که ما منتظر روی تو هستیم
ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم
دیریست که دلداده ما خانه نشین است
جای قدمش بوسه به صد چاک زمین است
پلک دلم امشب به نبودت پر درد است
این فصل کبود از غم هجران تو سرد است
ای ساقی دلهای جهان مست نگاهت
این ماه فرومانده ز چشمان سیاهت
دیریست که ما منتظر و خانه بدوشیم
وقتی که قمر نیست همه تا رو خموشیم
ای صاحب این ثانیه ها پس تو کجایی
فهمیده ام این جمعه گذشت و نمی یایی
دیریست که در جمعه همه مست غروییم
از ناله پریم وغزل سنگ و رسوبیم
رها کنید دگر صحبت مداوا را
فراق اگر نکشد ، وصل می کشد ما را
تمام عمر تو ما را نظاره کردی و ما
ندیده ایم هنوز آن جمال زیبا را
شراره های دلم اشک شد ز دیده چکید
ببین چگونه به آتش کشید، دریا را
قسم به دوست که یک موی یار را ندهم
اگر دهند به دستم ، تمام دنیا را
به شوق انکه ز کوی تو ام نشان آرد
به چشم خویش کشیدم غبار صحرا را
جنون کشانده به جایی مرا که نشناسم
طریق کعـبه و بتخانه و کلیسا را
تمام عمر به خورشید و ماه ناز کنم
اگر به خانه تاریک من نهی پا را
نسیم صبح ز راهی که امدی برگرد
ببر سلام ز من آن عزیز زهرا را

شرح تشرّف آیت الله اصفهانی به محضر امام زمان(عج)
مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی(ره) از آیات و مراجعی بود که بی واسطه به فیض ملاقات حضرت مهدی، صاحب الزمان ارواحنا له الفداه مشرف شده بود. علامه حاج سید محمد حسن میرجهانی طباطبایی، صاحب تألیفات مفید که از خواص اصحاب ایشان بودند حکایت کرده اند که:
روزی ما در منزل سید ابو الحسن اصفهانی نشسته بودیم بسیاری ازآقایان دیگر هم بودند ازجمله : سید ابو القاسم اصفهانی مترجم عروه الوثقی - شیخ محمد کاظم شیرازی - خلخالی بزرگ - سید محمد پیغمبر - دامادهای مرحوم سید ابو الحسن ( سید میر باد کوبه ای و آسید جواد اشکوری ) نیز حضور داشتند .
در آن هنگام یک پستچی آمد و یک پاکت نامه به دست سید ابو الحسن داد. ایشان نامه را باز کردند و در داخل آن دو ورقه بود یک ورقه اشعار شخصی سنی(1) بود در ردّ اعتقاد به وجود حضرت مهدی(عج) که برای صاحب نامه فرستاده بود و ورقه دیگر نامه ای بود که نویسنده آن درباره اعتقاد شیعه به مهدی ( ع ) از مرحوم سید دلیل و استدلال خواسته بود. مرحوم سید نامه را خواندند و خندیدند . سپس آن نامه را به صدای بلند خواندند . نامه از طرف بحر العلوم یمنی(2) بود و دلیلی برای وجود امام زمان در خواست کرده بود . مرحوم سید ابو الحسن همان وقت جواب نامه او را نوشتند و در ضمن نوشتند :« شما به نجف مشرف شوید تا من امام زمان ( ع ) را به شما نشان بدهم !» نامه را مهر کردند و به دامادشان سید جواد اشکوری دادند و فرمودند: ببر در پست بینداز. دو ماه از این قضیه گذشت .. شبی بعد از این که سید ابو الحسن در صحن امیر المؤمنین نماز مغرب و عشاء را خواندند یکی از شیوخ عرب به نام شیخ عبد الصّاحب آمد و به ایشان گفت : « بحر العلوم یمنی به نجف آمده است و در محله فلان جا منزل کرده است .» سید ابو الحسن فرمودند : « باید همین حالا به دیدنش برویم .» ایشان همراه با عده ای از علماء برای دیدن بحر العلوم حرکت کردند . دامادهایشان و پسرشان سید علی هم همراهشان بودند. ما هم رفتیم .بالاخره وقتی رسیدیم و تعارف به عمل آمد بحر العلوم یمنی شروع به صحبت در آن زمینه کرد. سید ابو الحسن فر مود: الان وقت صحبت کردن نیست چون من عجله دارم . فردا شب برای شام به منزل ما بیایید تا آنجا با هم صحبت کنیم. سپس مرحوم سید برخاستند و همه با هم به منزل بازگشتیم. فردا شب، بحر العلوم با پسرش سید ابراهیم به منزل سید ابو الحسن آمدند . پس از صرف شام سید خادمشان را صدا زدند و فرمودند : مشهدی حسین ! چراغ را روشن کن می خواهیم بیرون برویم . ( در آن زمان برق نبود و باید با چراغ فانوس بیرون می رفتند.)
مشهدی حسین چراغ را روشن کرد و آورد . در این هنگام سید ابو الحسن و بحر العلوم و فرزندش سید ابراهیم و مشهدی حسین آماده بیرون رفتن شدند. ما هم خواستیم همراه آنان برویم اما ایشان فرمودند: « نه هیچکدامتان نیایید.» هرچهار نفر آنها بیرون رفتند و چون تا برگشتن آن ها زمان زیاد گذشت، ما آن شب نفهمیدیم که کجا رفتند. فردا صبح از سید ابراهیم پسر بحر العلوم یمنی سوال کردیم : دیشب کجا رفتید؟ سید ابراهیم خندید و با خوشحالی گفت : « الحمد لله استبصرنا ببرکه الامام السید ابو الحسن »؛ ما به برکت امام سید ابو الحسن شیعه شدیم. گفتیم : کجا رفتید؟ گفت: «رحنا بالوادی مقام الحجه» در وادی السّلام به « مقام حجت علیه السّلام» رفتیم. وقتی به اطراف مقام رسیدیم سید ابو الحسن چراغ را از خادمشان گرفتند و گفتند : اینجا بنشین تا ما بر گردیم . مشهدی حسین همانجا نشست و ما سه نفر وارد مقام شدیم. وقتی در فضای مقام داخل شدیم سید چراغ را زمین گذاشتند و کنار چاه رفتند و وضو گرفتند و داخل مقام شدند و ما بیرون مقام قدم می زدیم . سپس سید ابو الحسن مشغول نماز شدند. پدرم چون معتقد به مذهب شیعه نبود لبخند می زد و می خندید. ناگهان صدای صحبت کردن بلند شد. پدرم با تعجب به من گفت: کسی اینجا نبوده است ! آقا با چه کسی صحبت می کند؟! دو سه دقیقه صدای صحبت ها را می شنیدیم اما تشخیص نمی دادیم که صحبت درباره چیست. هیچ یک از مطالب مشخص نبود.
ناگهان سید صدازد: «بحر العلوم ! داخل شو» پدرم داخل شد. من هم خواستم به داخل مقام بروم اما سید فرمود: « نه تو نیا!» باز به قدر چهار پنج دقیقه صدای صحبت می شنیدم اما صحبت هارا تشخیص نمی دادم. ناگهان یک نوری که از آفتاب روشن تر بود در«مقام حجت» تابش کرد و صیحه پدرم به صدای عجیبی بلند شد. یک صیحه زد و صدایش خاموش شد. سپس سید ابو الحسن صدازد: سید ابراهیم ! بیا پدرت حالش بهم خورده است. آب به صورتش بزن و شانه هایش را بمال .آب به صورتش زدم و شانه هایش را مالیدم پدرم چشمهایش را باز کرد و با صدای بلند گریه می کرد. بی اختیار از جا بلند شد و روی قدم های سید ابو الحسن افتاد و پاهای سید را می بوسید و دور سیّد طواف می کرد و می گفت: « یا بن رسول الله ! یابن رسول الله ! یابن رسول الله ! التوبه ! التوبه ! التوبه !»
پس از آن سید ابوالحسن مذهب شیعه را به او تعلیم دادند و او شیعه شد و من هم شیعه شدم. به هر حال این قضیه گذشت و بحرالعلوم هم به یمن بازگشت . چهارماه بعد زوّار یمنی به نجف آمدند و پول های زیادی برای سید ابو الحسن آوردند به همراه نامه ای که سید بحر العلوم توسط زوّار به حضور سید فرستاده بود و و از او تشکر و قدردانی کرده بود و نوشته بود : «از برکت عنایت و هدایت شما تا کنون دو هزار و اندی از مقلّدین من شیعه دوازده امامی شده اند.»(3)
منبع : http://www.tebyan.net
امید زیستنم دیدن دوباره توست
قـرار بـخش دلـم تـاب گـاهـواره تـوست
نگـاه پـاک توام صبح آفتابـی بـود
کنون چراغ شبم چشم پرستاره توست
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
گـرچـه مـن آب رخ از خـاک درت یـافـته ام
گرد خاطر همه از رهگذت یافـتـه ام
ای دل خسته چه حالست که از درد فراق
هر دم از بار دگرخسته ترت یافته ام
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نذر کردم گر از این غـم درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بـروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان
تا لب چشمه خورشید درخشان بروم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ناودان چشم رنجوران عشق
گــر فـرو ریـزد خـون آیـد بـجـوی
گر بداغت می کند فرمان ببر
ور بردردت میکشد درمان مجوی
ادامه مطلب را بخوانید.
بسمه تعالی
پیشگفتار
حمد بی پایان پروردگاری را سزاست که دعا را وسیله تقرب و حضور در محضرش بدون وسائط ، تکلم با حضرتش بدون حجاب ، تشرف به دیدارش بدون اذن و رخصت ، راز و نیاز به درگاهش بدون تعیین وقت و عرض حاجت و طلب خواسته بدون تعیین مکان قرار دارد.
دعا در لغت به معنی صدا زدن و به یاری طلبیدن ، ودر اصطلاح اهل شرع ، گفتگو کردن با حق تعالی به نحو طلب حاجت و خواست حل مشکلات از درگاه او یا به نحو مناجات و یاد صفات جلال و جمال ذان اقدس اوست.
در موارد زیادی از قرآن مجید وکلام اهل بیت به رجحان ومطلوبیت دعا توجه داده شده و توصیه های اکیدی درباره آن وارد گشته است که برخی از آن ها را در اینجا می آورم:
« خدای خود را با گریه و زاری و در خلوت بخوانید ، چه آنکه خدا تجاوزکاران را دوست ندارد!» ( اعراف 55)
« برای خدا نام های نیک است ؛ پس او را بوسیله آنها بخوانید و دعا کنید» ( اعراف180)
« هنگامیکه بندگانم راجع به من از تو بپرسند ، [بگو] البته که من به آنها نزدیکم.کسی را که مرا بخواند اجابت می کنم» (بقره 186)
«[ای رسول من] بگو اگر بسوی خدا متوجه نشوید و دعا نکنید ، پروردگارم به شما اعتنا نخواهد کرد» (فرقان 77)
« آیا جز او کسی هست که دعای بیچاره و درمانده را اجابت کند و عذاب را برطرف سازد» (نمل 62)
« دعا بهترین عبادت هاست» ( امام باقر(ع))
« عاجزترین مردم کسی است که در دعا کردن کوتاهی نماید» ( پیامبر اعظم (ص))
« دعا مغز و روح عبادت هاست. بنابراین در دعا سخت بکوشید ؛ چه آنکه حق تعالی ازاعطا خسته نمی گردد ، بلکه شما از خواستن خسته می شوید . وقتی خدا توفیق بنده خود را برای دعا فراهم نمود ، علامت آن است که درهای رحمت را به روی او گشوده است.» ( پیامبر اعظم (ص))
« دعا کلید نجات است. بهترین دعا آن است که از سینه ای پاک و دلی ترسناک برآید. مناجات سبب پاکی نیت و وسیله رهایی است. پس هرگاه ناراحتیها هجوم آوردند ، به خدا پناه ببرید.» ( امام صادق (ع))
چرا باید دعا بخوانیم؟
زیرا دعا وسیله ی برقراری ارتباط معنوی با خدای تعالی ، توجه قلب و تعلق روح به ذات اقدس اوست.دعا عامل پیدایش دوستی و محبت در دل ها نسبت به خدا و دوستان او و موجب بوجود آمدن بغض و کینه نسبت به دشمنان خدا و مخالفان راه حقیقت و جانبداران باطل است.
دعا وسیله دفع آسیب ها و حوادث ناگوار ، سپری محکم در برابر مصیبت ها و بلاها و گرفتاریها ، تحقق بخشنده شرایط قبولی اعمال وسبب شمول رحمت حق است.
دعاهای وارده علاوه بر آنکه روشنگر حقائق و آموزنده بعضی از علوم ومعارف اند، انسان معتقد را به انجام آنچه که باید بجا آورد و ترک اعمالی که باید از آنها دوری نماید وادار می کند.
دعا ودرخواست حاجت از خدا بر دو قسم است:
دعاهای مطلق ؛ یعنی دعا کننده خواسته ها ونیازهای خود را به زبان خود و هرشکل وبیانی که
می تواند برای خدا اظهار کند. این قسم را « دعاهای غیروارد» نامند.
دعاهای ماثور ؛ یعنی الفاظ و کلمات مخصوصی که از معصومی رسیده است. این قسم را «دعاهای وارد» یا « ادعیه ماثوره» نامند که بعضی باید در وقت مخصوص و یا در مکان معلومی خوانده شود وبرای بعضی دیگر زمان ومکانی تعیین نشده است.
ثواب وفضیلت دعاهای ماثور برای کسیکه آشنا به معنای آنها باشد ، بیش از قسم اول است و این در صورتی است که دعا کننده معنب دعا را بفهمد ؛ وگرنه طلب کردن حاجت به زبان خود با توجه قلبی ، بهتر از خواندن دعاهای ماثور به لقلقه زبان است.
گاهی هدف دعا کننده ، تحصیل روابط معنوی با پروردگار، تصفیه باطن، توجه به انوار معبود و راز ونیاز با محبوب است ، بی تردید این عمل مغز عبادت ها، زیبا ترین عمل ها و والاترین حالات معنوی انسان است و چون برایت حاصل شدغنیمت دانَش. و گاهی هم دع برای طلب حاجت دنیوی یا اخروی است ؛ در این صورت باید متوجه شد که در این دعا جانشین کوشش درعمل و توسل به اسباب ظاهری نیست ؛ بلکه باید به عمل همت گماشت و از ماورای طبیعت استمداد جست و هیچ یک از دیگری بی نیاز نمی کند.
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ
وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً
وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ
أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
دعای بعد از نماز (1)
(بعضی از حرکات ، روی نقطه کلمات قرار گرفته است و نقطه های کلمات را پوشانده است)
عزیزان گرامی پیشنهاد می کنم که این دعا را در کامپیوتر خود ذخیره و فونت آن را به Aria تغییر دهید تا در خواندن این دعا و تلفظ آن مشکلی پیدا نکنید.
بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
اِلهی بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ اَنتَ المَحمُودُ وَ بِحَقِّ عَلیٍّ وَ اَنتَ العالی وَ بِحَقِّ فاطِمَةَ وَ اَنتَ فاطِرُ
السَّمواتِ و الأرضِ وَ بِحَقِّ الحَسَنِ وَ اَنتَ المُحسِنُ وَ بِحَقِّ الحُسَینِ وَ اَنتَ قَدیمُ الأِحسانِ
اِلهی بِاخُصِّ صِفاتِک وَ بِعِزِّ جَلالِک وَ بِأعظَمِ اَسمائِک وَ بِعِصمَةِ اَنبیائِک وَ بِنورِ اَولیائِک وَ بِدَمِ
شُهَدائِک وَ بِمُناجاتِ فُقَرائِک وَ بِدُعاءِ صُلَحائِک اَسئَلُکَ زِیادَةً فِی العِلمِ وَ صِحَّةً فِی الجِسمِ وَ
بَرَکَةً فِی الرِزقِ وَ طولآ فِی العُمرِ وَ تَوبَةً قَبلَ المَوتِ وَ راحَةً عِندَ المَوتِ وَ مَغفِرَةً بَعدَ المَوتِ وَ
نَجاةً مِنَ النّارِ وَ دُخُولآ فِی الجَنََّةِ وَ عافیَةً فِی الدُّنیا وُ الاخِرَةِ اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ.
بعد از گفتن چند مرتبه : اَمَّن یُجیبُ المُضطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوء
بگو : یا مُجیبَ المُضطَرّ (3مرتبه)
اَجِبِ المُضطَرّ بِحَقِّ المُضطَرّ وَ نَحنُ المُضطَرّونَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدَنا مُحَمَّدٍ وَ الِه الطّاهِرینَ.
دعای بعد از نماز (2)
هرکس این دعا را بعد از نماز بخواند ؛ خداوند مرگ را بر او مبارک می کند و قبل از مردن او را اصلاح می نماید و در وقت مردن به او رحم کند و جان دادن را به او آسان کند.
اَللّهُمَّ مالِکَ المَوتِ طَیِّبنا لِلمَوتِ وَ اَصلِحنا قَبلَ المَوتِ وَ ارحَمنا عِندَ المَوتِ وَ هَوِّن عَلَینا
سَکَراتِ المَوتِ وَ لاتُعَذِّبنا بَعدَ المَوتِ وَ اَعرِضنا اِلی مَلَکِ المَوتِ یا فاطِرَ السَّمواتِ وَ الأرضِ اَنتَ
وَلیُّنا فِی الدُّنیا وَ الاخِرَةِ وَ تَوَفَّنا مُسلِماً وَ اَلحِقنا بِالصّالِحینَ.
سلام بعد از نماز
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اَباعَبدِالله اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ رَسوُلِ الله اَلسَّلامُ عَلَیکَ یَابنَ اَمیرِالمُؤمِنینَ وَ
ابنَ فاطِمَةَ الزَّهراء سَیِّدَةَ نِساءِ العالَمینَ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا غَریبَ الغُرَباء اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مُعینَ الضُّعَفاءِ وَ الفُقَراء اَلسُّلطانَ اَبَاالحَسَنِ
عَلیَّ بنَ موُسَی الرِّضا وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.
اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مَولانا یا صاحِبَ الزَّمان اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا خَلیفَةَ الرَّحمنِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا
شَریکَ القُرانِ عَجَّلَ اللهُ تَعالی فَرَجَهُ وَ سَهَّلَ اللهُ مَخرَجَهُ وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ.
از پیامبر اعظم ( ص ) سوال کردند :
برای چیست که خدا را می خوانیم ولی دعای ما را مستجاب نمی کند در حالیکه فرموده است :
مرا بخوانید تا دعای شما را مستجاب کنم .
پیامبر اکرم ( ص ) فرمود :
به درستی که دلهای شما مرده است به واسطه ده چیز :
۱ – به درستی که شما خدا را می شناسید پس طاعت او را ادا نمی کنید.
۲ – بدرستی که قرآن را می خوانید پس به آن عمل نمی کنید.
3 – شما محبت رسول خدا را ادعا می کنید در حالی که اولاد او را دشمن می پندارید.
4 – شما دشمنی شیطان را ادعا می کنید در حالیکه او را موافقت و همراهی می کنید.
5 – شما در ادعا بهشت را دوست دارید ولی برای رفتن به آن عمل نمی کنید.
6 – شما ترس از جهنم را ادعا می کنید در حالی که بدن خود را در آن می افکنید.
7 – شما به عیب های مردم مشغول می شوید در صورتی که از عیب خود غافلید.
8 – شما بغض دنیا را ادعا می کنید در حالی که آن را با حب دنیا جمع می کنید.
۹ - شما به مردن اعتراف می کنید اما برای آن خود را آماده نمی کنید ؟
10 – شما مردگان خود را دفن می کنید اما از آنها عبرت نمی گیرید.
به این دلایل است دعاهای شما مستجاب نمی شود.
امام صادق (ع) فرمود: «طوبى لمن تمسّک بأمرنا فى غیبة قآئمنا، فلمیزغ قلبه بعد الهدایة...»؛ «خوشا به حال کسى که در غیبت قائم ما متمسک به امر ما شده وقلب او بعد از هدایت منحرف نشود...».( کمال الدین، ص 358)
1) از مهم ترين و واجب ترين تكاليف مردم نسبت به امام زمان – عجل الله تعالي فرجه الشريف - تحصيل معرفت و شناخت به آن حضرت است.
۲) دعوت مردم وآشنا نمودن آنان با آن حضرت ، و پيش بردن و راهنمايي وهدايت آنان در اين مسير وسوق دادن آنان به بالاترين قله عرفان و شناخت آن حضرت ، يكي ديگر از تكاليف مومنان است.
۳) اطاعت كردن و فرمان بردن از آن حضرت است ، چه در ظهور و چه در زمان غيبت ، يعني اقتدار و تأسي به آن حضرت درعمل به شريعت ودين خداوند متعال ، روشن است ،درعصر غيبت اطاعت از آن حضرت ، از راه اطاعت وعمل به فرامين آباي كرام او و آن چه از دستورات
۴) دعا كردن درتحصيل مهمات است. مؤمن بايد دعا كند و ازخداوند متعال بخواهد ، آن چه براي سعادت دنيا و آخرت مطلوب و براي يك مؤمن لازم است ، به او ارزاني دارد ، مانند: صبر ، راست گويي ، عقل و خرد حكمت و دانش ، كه بايد آن ها را ازخداوند متعال خواستار بود.
۵) تحصيل مكارم اخلاق وصفات پسنديده ، سعي و كوشش در اين زمينه و صرف عمر و توانايي در اين راه
۶) بر پايي مجالس و محافل ذكر و ياد و امام زمان (عج) است كه اين نيز از علايم محبت صادقانه مؤمن به آن حضرت مي باشد .
۷) اداي حقوق مؤمنان است كه اداي حقوق آن حضرت به شمار مي رود.
۸) دشمني كردن با دشمنان ماضي و حال وآينده آن حضرت است كه يكي از مصاديق و معاني دشمني با دشمنان خداست و درفروغ دين از آن به تبري ياد ميشود و از علايم صدق وصحت ايمان شخص به خداست.
۹) ازجمله تكاليف آن است كه مؤمنان در هنگام گرفتاري ها ،شدايد ، بلايا ، امراض و مانند آن ها و حتي در شبهات و فتنه هاي معنوي كه مي توانند آفت دين و ايمان افراد باشند ، به امام زمان (ع) متمسك شده و از او استمداد و استعانت بجويد و فرياد استغاثه و ياري خود را به سوي او بلند كنند.
۱۰) رعايت ادب وپرهيز از بي ادبي نسبت به ساحت مقدس امام زمان (ع) ، تكليف ديگر مؤمن است.
11) پرهيز از شک
۱۲) چنگ زدن به امرف اول تا وصول به امرف آخر
۱۳) رعايت معيارهاي عصر ائمه ، عليهمالسلام ، در دوستي و دشمني و پيروي كردن و سرپرست گزيدن
۱۴) تقواي الهي و عمل به دين اسلام
۱۵) رجوع به سنّت نبوي و سيرة اهلالبيت ، عليهمالسلام
۱۶) انكار نكردن غيبت
۱۷) نگهداشتن زبانها (تقيه و كتمان سر) و كمتر آميختن با مردم و عجله نكردن و تسليم بودن
۱۸) صبر و پايداري و دعوت همديگر به صبر و مقابله با دشمن و ايجاد حفظ يا گسترش ارتباط با امام معصوم، عليهالسلام
۱۹) رضايت كامل و تسليم بيچون و چرا در برابر اراده و خواست حضرت حق جلّ و عَلا
۲۰) بدن مؤمن بايد نسبت به آن حضرت خاشع باشد ؛ يعني اعضاي بدن او بايد در هر جهت و برپا داشتن امر آن حضرت باشد و اقرار داشته باشد كه نزد ايشان فردي مستمند و حقير است وعظمت وبزرگي ، ازآن امام (ع) بوده و بايد در فعل و عمل و قلب خويش ، در اطاعت و پيروي و خدمت به آن حضرت باشد.
۲۱) انتظار فرج و ظهور حضرت مهدي (ع) در هر شب وروز ، بلكه در هر ساعت و هر لحظه است ؛ يعني مؤمن بايد هميشه در انتظار آن حضرت باشد
۲۲) آمادگي براي ظهور فرج آن حضرت است ؛ يعني همان عمل كردن به مقتضاي انتظار
و یا :
در مورد حضرت مهدى (ع) وموقعیت او ، شیعیان آن حضرت هر یک وظایف سنگینى بر عهده دارند ، اینک به برخى از آنها اشاره مىکنیم:
1 - ایمان به حتمى بودن خروج مهدى (ع)
در روایات اهل سنّت مىخوانیم که پیامبر (ص) فرمود : «من أنکر خروج المهدىّ فقد کفر بما أنزل على محمّد»؛ «هر کس منکر خروج مهدى شود به آنچه بر محمّد (ص) نازل شده کفر ورزیده است.»( فرائد السمطین، ج 2، ص 334، ح 585 و... )
2 - صبورى وتمسّک به دین حق در فتنهها
امام صادق (ع) فرمود: «طوبى لمن تمسّک بأمرنا فى غیبة قآئمنا، فلمیزغ قلبه بعد الهدایة...»؛ «خوشا به حال کسى که در غیبت قائم ما متمسک به امر ما شده و قلب او بعد از هدایت منحرف نشود...».( کمال الدین، ص 358)
3 - تمسّک به ولایت امام غایب
امام باقر (ع) از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود : «طوبى لمن أدرک قائم أهل بیتى وهو یأتمّ به فى غیبته قبل قیامه و...»؛ «خوشا به حال کسى که قائم اهل بیت مرا درک کند و در غیبت او قبل از قیامش به او اقتدا کند و...».( کمالالدین، ص 286 ؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 72، ح 14)
4 - طلب معرفت امام زمان (ع) از خداوند متعال
کلینى ؛ به سند خود از ابوبصیر نقل کرده که امام باقر (ع) به من فرمود: «هل عرفت إمامک؟ قال: قلت: إى واللَّه، قبل أن أخرج من الکوفة. فقال: حسبک إذاً»؛ «آیا امامت را شناختهاى؟ عرض کردم: آرى به خدا سوگند قبل از آنکه از کوفه خارج شوم. فرمود: بس است تو را در این هنگام.»( کافى، ج 1، ص 185، ح 12)
5 - تجدید بیعت و ثبات بر اطاعت
در دعاى عهد از امام صادق (ع) مىخوانیم: «اللّهمّ إنّى أجدّد له فى صبیحة یومى هذا وما عِشت فى ایامى عهداً وعقداً وبیعة له فى عنقى لا أحول عنها ولا أزول أبداً، اللّهمّ اجعلنى من أنصاره وأعوانه والذّابّین عنه...»؛ «بار خدایا ! همانا من براى او [حضرت مهدى (ع)] در این روزم عهد و پیمان و بیعتى را در گردنم تجدید مىکنم، بیعتى که از آن بازنگشته و هرگز آن را زایل نمىسازم. بار خدایا! مرا از یاران و کمککاران و مدافعین از آن حضرت قرار بده...».( بحارالأنوار، ج 102، ص 111 ؛ مصباح الزائر، ص 235)در این دعا سخن از تجدید عهد با امام خود در هر روز است.
6 - مقابله با شبهات و اشکالات
امام صادق (ع) در حدیثى فرمود: «آیاکم والشّک والارتیاب، انفوا عن نفوسکم الشکوک، وقد حذّرتم فاحذروا، ومن اللَّه أسئل توفیقکم وإرشادکم»؛ «...خود را از شک و تردید دور کنید و از شکها بپرهیزید ، شما بر حذر داده شدید پس حذر کنید، ومن توفیق و ارشاد شما را از خداوند خواستارم.»( بحارالأنوار، ج 51، ص 146، ح 17)
7 - کمک و یارى برادران مؤمن
امام صادق (ع) در حدیثى جمله «وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ» در سوره «العصر» را بر مواسات وهمیارى برادران دینى منطبق ساختهاند.( کمال الدین، ص 656 ؛ بحارالأنوار، ج 24، ص 214، ح 1)
در تفسیر امام عسکرى (ع) آمده است: «هرکس متکفل یتیمى براى ما شود که محنت استتار ما او را وامانده کرده و از علوم ما که به دستش رسیده او را سرشار کند تا اینکه ارشاد شده وهدایت یابد، خداوند متعال در حقّ او مىفرماید: «یا أیّها العبد الکریم المواسى! أنا أولى بالکرم منک، اجعلوا له یا ملآئکتى فى الجنان بعدد کلّ حرف علّمه ألف ألف قصر...»؛ «اى بنده کریم که یارى کنندهاى! من از او در این کرم اولىترم، اى ملائکه من براى او در بهشت به هر حرفى که تعلیم داده یک ملیون قصر دهید...».( تفسیر منسوب به امام عسکرى (ع)، ص 342 ؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 4، ح 5)
8 - فریب نخوردن از مدعیان دروغین مهدویت
امام صادق (ع) فرمود: «ولتعرفنّ اثنى عشر رایة مشتبهة، لایدرى أىّ من أىّ»؛ «...و به طور حتم دوازده پرچم و دعوت مشتبه بر پا خواهد شد که از همدیگر تشخیص داده نمىشود...».( کمالالدین، ص 347 ؛ بحارالأنوار، ج 52، ص 281، ح 9)
9 - زیاد دعا کردن براى تعجیل فرج
حضرت مهدى (ع) در توقیعى که در جواب سؤالهاى اسحاق بن یعقوب فرستادند فرمودهاند: «أکثروا الدعآء بتعجیل الفرج، فإنّ ذلک فرجکم»؛ «...زیاد براى تعجیل فرج دعا کنید؛ زیرا فرج شما در آن است.»( کمال الدین، ص 483 ؛ بحارالأنوار، ج 53، ص 180، ح 10)
10 - اجتناب از جزع
کلینى؛ به سندش از امام صادق (ع) نقل کرده که فرمود: «إنّما هلک الناس من استعجالهم لهذا الأمر، إنّ اللَّه لایعجل لعجلة العباد. أنّ لهذا الأمر غایة ینتهى إلیها...»؛ «همانا مردم به جهت عجله کردن در این امر هلاک شدند، خداوند به خاطر عجله بندگان عجله نخواهد کرد ، زیرا براى این امر نهایتى است...».( کافى، ج 1، ص 369، ح 7)
11 - وقت معین نکردن براى ظهور
امام صادق (ع) فرمود: «إنّا أهل بیت لانوقّت»؛ «...همانا ما اهل بیت وقت معین نمىکنیم...».( بحارالأنوار، ج 52، ص 119، ح 48)
12 - دوست داشتن حضرت (ع)
در روایات فراوانى به دوستى اهل بیت عصمت و طهارت : و از آن جمله حضرت مهدى (ع) سفارش شده است، و این به نوبه خود مىتواند در جلب توجه مردم به حضرت (ع) و پیروى از دستورات او و دیگر امامان تأثیر بسزایى داشته باشد..
استخاره چیست؟
اگر پاسخ استخاره برخلاف میل ما بود باید از انجام آن صرف نظر كنیم یا اگر استخاره خوب آمد حتما به آن مقصود خواهیم رسید؟
استخاره به معنی طلب خیر است . یعنی انسان قبل از انجام کار به درگاه الهی دعا کند و از او در آن کار طلب خیر کند و از او بخواهد اگر این کار به خیر و صلاح اوست او را در انجام آن موفق کند و اسباب و مقدمات آن را مهیا کند و اگر به صلاح او نیست موفق بر انجام آن نشود. یعنی استخاره یک دعاست و در این زمینه از امامان معصوم دعاهایی رسیده مانند دعای استخاره ی امام سجاد در صحیفه ی سجادیه. اما آنچه که امروزه به استخاره مشهور است در واقع تفؤل زدن به قرآن است که در این زمینه هم روایاتی هست (جلد 91 ، صفحه 232 بحارالانوار) و در مورد آن باید گفت که ابتدا وظیفه ی شخص این است که در مورد آن کاری که می خواهد استخاره (به معنی تفؤل) کند تحقیق و مشورت کند اگر باز هم ته دل مکدر بود بر خداوند توکل کند و از خداوند طلب خیر درتفؤل به قرآن کند و هر چه آمد عمل کند. البته این نكته را باید یاد آور شد كه به نظر تمامى علماى دین و صاحب نظران ، استخاره از ادله شرعى نیست؛ یعنى ، عمل بر طبق آن هیچ الزام دینى ندارد. بنابراین مخالفت با استخاره اشكال شرعى ندارد. خصوصا كه اغلب استخارههاى مصطلحى كه مردم انجام مىدهند ، به مورد و به جا نیست ؛ زیرا تا عقل و خرد و مشورت با افراد ذىصلاح است، نوبت به استخاره نمىرسد. از این رو اگر متقضاى استخاره در تضاد با یكى از احكام شرع و وظایف مكلف باشد ، مسلما هیچ گونه اعتبارى ندارد ؛ مانند این كه شخصى استخاره كند كه نماز بخواند یا نه و استخاره بد بیاید و یا استخاره كند كه كار حرامى را انجام دهد و خوب بیاید. از این رو استخاره در صورت تضاد با احكام شرعى هیچ اعتبارى ندارد. در صورت متضاد نبودن نیز عمل بر طبق آن واجب نیست. براى به جا بودن استخاره، باید امور زیر را مورد ملاحظه قرار داد :
1- پیش از استخاره باید درباره خوبىها ، بدىها ، منافع و مضار كار مورد نظر فكر ، تدبر ، تعقل و سنجش صورت گیرد.
2- با افرادى كه در آن زمینه اطلاعات كافى دارند مشورت شود.
3- آن كار از امورى باشد كه انسان خودش مىخواهد انجام دهد (مثلاً اگر به فلان سفر بروم، خوب است یا نه) نه این كه به نیت فال و پیشگویى باشد (مثلاً فردا در دادگاه تبرئه مىشود یا نه و یا در امتحان قبول مىشود یا نه؟). اگر شخصى تمام این مراحل را انجام داد و به نتیجه قاطعى نرسید و نتوانست تصمیمگیرى كند ، آن وقت نوبت مشورت با خداوند به شكل استخاره مىرسد.
مردى از امام صادق علیه السلام نصیحتی خواست ! آن حضرت به او فرمودند :
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگر خداى تعالى روزى را به عهده گرفته است غصه خوردنت براى چیست؟! ![]()
اگر روزى تقسیم شده است، حرص و آ ز براى چیست؟! ![]()
اگر سنجش (در قیامت) حق است ، پس ثروت اندوزى براى چیست؟!
اگر عوض دادن خداى تعالى حق است ، پس بخل ورزیدن براى چیست؟! ![]()
اگر كیفر الهى آتش دوزخ است ، پس گناه براى چیست؟! ![]()
اگر مرگ حق است ، پس شادمانى براى چیست؟! ![]()
اگر (كارنامه) اعمال بر خدا عرضه مىشود ، پس فریب براى چیست؟! ![]()
اگر گذر كردن بر صراط حق است ، پس خودپسندى براى چیست؟! ![]()
اگر تمام چیزها به قضا و قدر است، پس اندوه براى چیست؟! ![]()
اگر دنیا ناپایدار است ، پس اعتماد و آرامش به آن براى چیست؟! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()


